تبليغاتX
پاتوق اسکل های گریگوری
عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد.
صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.

قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند

وجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.

چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.

شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.

آقای خامنه ای،

که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟
ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده

وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده

درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.

شادم که آخر الامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.

"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.

آقای خامنه ای،

می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟ چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟ مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر را بر روی شما خواهند گشود وشما را در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.

خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!

از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که

لطف حق با تو مداراها کند
چون که از حد بگذرد رسوا کند

می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:

ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا ( خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)

می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).

ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که "خدایا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟

تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: "هتک حرمت نظام"، که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که

آفرین ها بر تو بادا ای خدا
بنده خود را ز غم کردی جدا

آتشی زد او به کشت دیگران
باد آتش را به کشت او بران

آقای خامنه ای،

می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.

سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند، در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان. عمله استبداد نظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.

این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند، ولی ما صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.

آقای خامنه ای،

بارها حافظان، حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:

با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز
در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی

و گفتند:

مکن که کوکبه دلبری شکسته شود
چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند

نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.

جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت و فرعها فی السماء - سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا کرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیکارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید. خود را مگر بشکنید.

این نه آن شیر است کز وی جان بری
یا ز پنجه قهر او ایمان بری

فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان، نه خاک افشاندن در چشم مروت نه باد افکندن درآستین ژنده قدرت، نه تکیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور، هیچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دینی رسوای کفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.

برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم، حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.

ما نسل کامکاری هستیم. ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.

ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید و قدرش را ندانستید و اکنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.

ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک.

*************

با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخیمه بر خراب زده و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائیش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:

و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد - سوره اعراف 164)

بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.

ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت این نامردمان به در آر.

باد را بگو تا خیمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها و باران ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.

آب و دریا ای خداوند آن توست
باد و آتش جمله در فرمان توست

گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود

تو بزن یا ربنا آب طهور
تا شود این نار عالم جمله نور

رمضان مبارک 1430 قمری
شهریور 1388 شمسی

عبدالکریم سروش
------------------
قول داده بودم که وب رو سیاسیش نکنم
ولی نمیتونم ببینم شب روز هموطنامو موکشن بعد من بشینم بگم اخی!!حیف شد!!!
تو شهر ما غسر اینترنت کاری از دستمون بر نمی اد
دیگه تهش پارچه سبز ببندیم
------
روحانیون مبارز، ضمن دعوت از مردم برای شرکت در راهپیمایی روز قدس طی بیانیه‏ای این روز را روز اعتراض به مظلومیت انسان در روزگار ما و محکومیت بی‏داد، اشغال و حق‏کشی دانسته است.

روز قدس، روز اعتراض به مظلومیت انسان در روزگار ما و محکومیت بیداد، اشغال و حق کشی است که مظهر آن در فلسطین اشغالی است. روز قدس میراث حضرت امام خمینی(ره) و تأکید بر پیمان مردم بزرگوارمان در دفاع از آزادی، مقاومت و کرامت انسان است. به یاد مظلومان فلسطین و همه مظلومان عالم و در نفی اشغال و سرکوب و دفاع از آزادی قدس عزیز و حاکمیت مظلومان بر سرنوشت خود، مجمع روحانیون مبارز ضمن بزرگداشت این روز بزرگ و دعوت از همگان برای شرکت در راهپیمایی روز قدس، خود نیز همگام و همراه با مردم در این راهپیمایی شرکت خواهد کرد.

مجمع روحانیون مبارز- 22 شهریور

 

------

ما بچه های ایرون رای ندادیم به میمون

هاله نور رو دیده رای ما رو ندیده!!

تو این همه هیاهو رسانه ملی کو؟؟
=============
رای ما رو دزدیند
دارن باهاش پز میدند
=============
ننگ ما . ننگ ما . صدا و سیمای ما
=============
موسوی می میریم
رای تو پس میگیریم
=============
گرگها خوب بدانند که در این ایل غریب
گر پدر مرد ،تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی، پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید،که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
==============
درود بر خمینی،سلام بر موسوی
مرگ بر روسیه
روسیه حیا کن، کشورمو رها کن
ما اهل کوفه نیستیم، پول بگیریم بایستیم
خونی که در رگ ماست هدیه به ملت ماست
بسیجی واقعی همت بود و باکری
کو کو کو؟ اون ۶۳ درصد؟
مرگ بر چین
روحانی با غیرت، حمایت حمایت
نصر من الله و فتح قریب، مرگ بر این دولت مردم فریب
زندانی سیاسی، آزاد باید گردد
ایرانی می میرد، ذلت نمی پذیرد
یا حسین، میرحسین
دولت کودتا، استعفا
برادر شهیدم، رای تو پس میگیرم
==============

 


Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

لغو مراسم بزرگ و باسابقه مذهبی در ایران به دلیل هراس از شکل گیری بزرگ اعتراضات

 

393092_orig

روزنامه واشینگتن پست طی گزارشی در شماره 7 سپتامبر خود به قلم توماس اردبرینک مینویسد :

 

مسئولین نظام و مقامات امنیتی به شکل بی سابقه ای مهم ترین مراسم مذهبی  ، مانند آنچه هر ساله در ماه رمضان و در مقبره آیت الله خمینی بنیانگذار انقلاب ایران  برگزار میشود را به دلیل ترس از شکل گیری بزرگتر اعتراضات و بهربرداری معترضین به نتایج انتخابات ، لغو کرده اند .

این گزارش اشاره دارد به اینکه این مراسم (مراسم احیاء) که هر ساله در این حرم برگزار میشود و از مدتها قبل مانند هر سال برنامه آن تدوین شده بوده ، که ناگاه سازمان مسئول برگزاری این مراسم ها در این مکان ( مقبره آیت الله خمینی ) ، لغو آن را اعلام کردند و دلیل آن را  ” وجود برخی مشکلات ” ذکر کرده اند .

در این گزارش تاکید شده که این مراسم مذهبی مهم هر سال در مقبره آیت الله خمینی در جنوب تهران و به میزبانی نوه آیت الله خمینی برگزار میشده است .

در همین حال و همزمان مراسم سخنرانی و اجرای مراسم نماز  توسط آیت الله خامنه ای به مانند هر سال که در آخرین روز ماه رمضان (عید فطر) انجام میشده است ، از یک مراسم بزرگ هر ساله و پر استقبال به مراسمی کوچک بدل شده است .( به نقل از روزنامه اعتماد)

و در درون شهر مذهبی قم ،  بزرگترین مرکز تعلیمات دینی و  مذهبی (حوزه علمیه ) ، با اخطاری ، از روحانیون مهمی که تا کنون از اعتراضات مسالمت آمیز حمایت کرده اند خواسته شده که به طور جدی از سخنرانی های تحریک آمیز در مراسم چهار شب خاص این ماه ( مراسم احیاء) خودداری کنند .

این گزارش میافزاید ، تدارک و برنامه ریزی کاملی از سوی سران اصلاحات که در انتخابات خرداد ماه ، نامزد انتخابات شده بودند ، برای این مراسم های مهم و هر ساله در نظر گرفته شده است .

در این مطلب به قرار حضور سید محمد خاتمی ، رئیس جمهور سابق و پشتیبان اصلی میر حسین موسوی  و سخنرانی او در مراسم شبهای احیاء پرداخته شده و مینویسد : پیش بینی ها از حضور میلیونی معترضان و اصلاح طلبان و استقبال آنان از سخنرانی در مقبره آیت الله خمینی حکایت میکرد ، مراسمی که به دلایل نا معلومی لغو شده است .

در ادامه توماس اردبرینک میگوید : در روزهای اخیر مهدی کروبی و میر حسین موسوی به طور رسمی، طرفداران و معترضان را به حضوری گسترده در روزی که هر ساله به نشانه اعتراض به سیاست های اسرائیل و حمایت از فلسطینیان صورت میگیرد ، به نشانه اعتراض به حوادث اخیر شرکت کنند .

هماهنگی و میزبانی مراسم چهار شب مهم این ماه مذهبی (رمضان) ، بر عهده نوه آیت الله خمینی ، رو حانی جوان و سی وهفت ساله ایست که به پشتیبانی از میرحسین موسوی و محمد خاتمی پرداخته است .

در آخر این گزارش ، به حملات شدید لفظی و بی سابقه امامان جمعه و مساجد در روز های اخیر علیه شخص محمد خاتمی اشاره شده است و تهدید و تهمت فرمانده سپاه پاسداران که خواستار برخورد شدید و محاکمه سران اصلاحات یعنی خاتمی ، کروبی و مسوی شده است ،

حملات و تهمت هایی که پاسخ سخت محمد خاتمی را به همراه داشت ، پاسخی که در آن محمد خاتمی اینچنین میگوید :

  ما در حال رویارویی و مبارزه با کسانی هستیم که به بهانه مبارزه با لیبرالیسم غربی ، برای تهدید و سرکوب مردم از راه روش فاشیستی بهره میبرند .

 

 

 

 

در جواب بعضی کامنت ها باید بگم که اگه موسوی را امامو ادامه نمیداد نوه ی امام طرفدارش نبود!!!

از گذاشتن نظر های چرت و پرت معذوریم!!!!

کسی این جا حق نداره درباره احمقی نژاد پست حمایتی بزاره!!

درباره ام جی اچ هم بگم منتتو نمیکشم که بیای وبم!!!!

اگه ابله نباشی که هستی میبینی که من تو درباره وبلاگ نوشتم اسکل گریگوریم!!!

تازه!!!شرایط لینک و نویسندگی هم اینجا با همین اعترافه!!!!!

به لعیا خانم هم بگم که به عنوان مدیر وب حداقل اختیار کامنت های پست خودم رو دارم!!!

ما که خودمون خرواریم  نیازی به مشت مشت ادم جمع کردن نداریم

من از اولش هم همین بودم!!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 12:57 توسط اریکا |
دفتر خاطرات یک تازه عروس

الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقر شدیم ..خیلی سرگرم کننده هست این که واسه ریچارد آشپزی میکنم ..امروز میخوام یه جور کیک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده که 12 تا تخم مرغ رو جدا کنین و بزنین ..ولی من کاسه به اندازه کافی نداشتم واسه همین مجبور شدم 12 تا کاسه قرض بگیرم تا بنونم تخم مرغ ها رو توش بزنم

سه شنبه
ما تصمیم گرفتیم واسه شام سالاد میوه بخوریم ..در روش تهیه اون نوشته بود..بدون پوشش سرو شود ..خوب منم این دستور رو انجام دادم ..ولی ریچارد یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون ..نمیدونم چرا هر دو تاشون وقتی که داشتم واسشون سالاد رو سرو میکردم.. اون جور عجیب و شگفت زده به من نگاه میکردن

چهار شنبه

من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسه این کار که میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شستشو کنین .پس من آبگرمکن رو راه انداخنم و یه حموم و شستشوی حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم..ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت

پنجشنبه

بازم امروز ریچارد ازم خواست که واسش سالاد درست کنم ..خوب منم یه دستور جدید رو امتحان کردم ... تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعد اونو روی یه ردیف کاهو پخش کنین و بزارین یه ساعت بمونه قبل از این که اونو بخورین ..

خوب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیدا کردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پلا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بلای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی نیاد اونو بخوره

ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا حالم خوبه؟؟

نمیدونم چرا ؟..عجیبه!!! ..حتما خیلی تو کارش استرس داشته ..باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم


جمعه
امروز یه دستور غذایی راحت پیدا کردم ..نوشته بود همه مواد لازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک ..خوب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونه ی مامانم ..ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود .چون وقتی برگشتم خونه.. مواد لازم همون جوری که ریخته بودمشون تو کاسه ..مونده بودن

شنبه

ریچارد امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسه مراسم روز یکشنبه اونو آماده کنم ..ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه میشه یه مرغ رو واسه یکشنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد ..قبلا به این نکته تو مزرعه مون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیدا کردم و با کفش های خوشگلش ..وای من فکر میکنم مرغه خیلی خوشگل شده بود

وقتی ریچارد مرغه رو دید ..اول شروع کرد تا شماره 10 به شمردن و ولی بازم خیلی پریشون بود ..

حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسش برقصه.

وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟شروع کرد به گریه و زاری و هی داد میزد

..آخه چــــرا من ؟؟چــــــرا من؟

هـــــووووم ..جتما به خاطر استرس کارشه ..مطمئنم

------------------------------------

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان ‌پزشک پرسیدم : شما چطور می‌فهمید که یک

بیمار روانى ، به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه ؟!

روان ‌پزشک گفت: ما این وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و

یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند ...

من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگـتر است !

روان‌ پزشک گفت: نه! آدم عادى ، این درپوش زیرآب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید

تختـتان کنار پنجره باشد؟!!
نور نتونسته اين رو ح كنه
خالي نبند شري


بعد از مزگ انيشتين فقط 1نفر قادر به حل اون مسئله بود


تازه كپيش كه كردم تو وب كامل نبود!!!



ديدم تو و گري دارين گند ميزننين تو وب
گفتم تا از گندش بلاگفا رو نبستن بيام!!!!!





الان هم به كسي خبر نميدم
ببينم پايه هاش كيان



با معرفت ها!!!!











معماي كه به گفته انيشتين فقط 2% مردم جهان قادر به حل كردن آن هستند - فرصت خوبيه تا هوش خودتون رو يه محكي بزنيد
آلبرت انیشتن این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت، به گفته وی ۹۸% از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند. شماچطور؟ آیا شما در زمره دو درصد افرادباهوش در دنیا هستید؟ پس مساله زیر را حل کنید و دریابید در میان افراد باهوش جهان قرار دارید یا خیر! هیچگونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد، و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند.۱-در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.۲-در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.۳-این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت مینوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند. سئوال: کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟

راهنمایی:۱- مرد انگليسي در خانه قرمز زندگی می کند
.۲-مرد سوئدی، یک سگ دارد.۳-مرد دانمارکی چای می نوشد.۴-خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.۵-صاحبخانه خانه سبز، قهوه مینوشد.۶-شخصی که سیگار "پال مال" می کشد پرنده پرورش می دهد.۷-صاحب خانه زرد، سیگار "دانهیل" می کشد.۸-مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر مینوشد.۹-مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.۱۰-مردی که سیگار "بلندز"می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.۱۱-مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار "دانهیل" می کشد زندگی می کند.۱۲-مردی که سیگار "بلو مستر" می کشد، آبجو می نوشد. ۱۳-مرد آلمانی سیگار "پرینس" میکشد.۱۴-مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.۱۵-مردی که سیگار "بلندز" میکشد همسایه ای دارد که آب می نوشد
مدت زمان طول حل مسئله رو حتما قيد كنيد!مدت زمان پاسخ گويي : يك هفته



بعدا" نوشت:با در نظر گرفتن سلامت چشم و بینایی بازدید کنندگان محترم٬ بر ان شدیم تا قالب را عوض نماییم!(با تشکر و از این حرفا! یکی از مدیران نه چندان گرامی گریگوری!)
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 9:31 توسط اریکا |
خب احتمالا سهلان!

احیانا حال و احوالاتتون چگونه است ایا؟!

مث من دارین می پکین یا عخش و حال میکنین با تابستون؟!

من نیدونم اینجا چه خبره؟!

یه مدت فخط اریکا می اپید!

یه مدت فخط پریکا می اپید!

یه مدتم گری جونی نایب الاپ بودن!

فک کنم نویسندگی اینجا "دوره ای" باشه!!!

فک کنم حالا هم این "دوره" افتاده به من! ینی نوبتی هم که باشه٬نوبت شریکا ست!!!

منم که والا چیزی به مغزم نمیرسه واسه اپ!

البته یه چیزی رو به نام "مغز" داریم با خومون یدک میکشیم که تو دوران مدرسه ها پکیده!تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

(نیس چقدم درس می خوندیم!!!)

حالا که اون "یدکی" تقریبا پکیده خب مسلمه که چیزی توش پیدا نیشه که ازش تراوش بشه بریزه تو این وب بد بخت!!!

(شما جایی رو سراغ ندارین لوازم یدکی بفروشه؟!بلکه یه مغز جدید بگیریم که حداقل  خزعبلات هم شده ازش ترشح بشه؟!!!)

میگم...من دیروز هر چی تو گوگل سرچ کردم یه مطلب پیدا کنم بریزم این تو٬همش یا تکراری بودن٬یا انقد مسخره و یخ بودن که دست معلم ریاضی ما رو از پشت میبستن!

 دیه اینی که میذارم هم قدیمیه هم تا حدودی مسخره!

ولی دیه...!

از این که وب خاک بخوره که بهتره!

نه؟!

تفاوت دخترهاوپسرها در پلي استيشن بازي کردن

همانطورکه مي دانيد امروزه بازيهاي رايانه اي همگاني شده اند،وپير و جوان،دختر وپسر همه به بازي کردن مي پردازند.اما در بين پسران ودختران در بازي کردنتفاوت هايي وجود دارد.
اوين تفاوت اساسي بين اين دو انتخاب بازي است کهمعمولا پسران به دنبال بازي هاي اکشن و ترسناک هستند اما دخترها به دنبالبازي هاي رمانتيک و عشقولانه هستند،در نتيجه بيخيال بازي کردن مي شوند.
تفاوتبعدي بين دخترها و پسرها در نوع بازي کردن آنهاست که پسران در بازيها باقدرت تفکر خود بازي ميکنند،اما دختران فقط دسته را در دست گرفته و شروع بهزدن دکمه ها مي کنند و هر دکمه اي را که بر روي دسته ببينند فکر مي کنندبايد فشار دهند تا برنده شوند.
اما يکي ديگر از تفاوتها،تمامي پسران درهنگام بازي کردن وقتي دربازي شکست مي خورند بازي را دوباره شروع کردهآنقدر بازي مي کنند تا بتوانند در بازي پيروز شوند،اما دخترها اگر در بازيشکست بخورند تنها کاري که ميکنند گريه کردن است که واي من باختم خاک بهسرم شد حالا چيکار کنم.
اما تفاوت بعدي دليل انتخاب بازي است که پسرانبراي سرگرمي بازي ميکنند اما اگه دختري پلي استيشن بازي کنه اطمينان داشتهباشيد که از روي چشم وهم چشمي که دختر همسايه پلي استيشن بازي مي کنه اينمرفته داره پلي استيشن بازي ميکنه.
تمامي پسران اگر بازي اي را بازيکنند به 2 ساعت نمي کشه که در آن بازي حرفه اي مي شوند و هيچ کس حريف آنهانمي شود،اما اگر دختري بازي اي را شروع کند فقط 4 ساعت طول ميکشه تابخواهد 1 مرحله از بازي را با موفقيت به پايان برساند حالا چه برسه بهاينکه بخواهد در بازي حرفه اي شوند حتما اگر بخوان حرفه اي بشن بايد 5روزبازي کنند تازه شايدم بيشتر البته بين هر 1000تا دختر شايد يک نفر پيدابشه که بتونه تو4روز يا3روز حرفه اي بشه که تو اين مدت پسرا تا آخر بازيمي روند و حتي شايد بازي را دوباره شروع کرده و براي دومين يا سومين بارتا آخر بازي بروند.
حالا به نظر شما پسرا بهتر بازي ميکنند يا دخترا ؟
جواباين سوال حتما خيلي سخت است،به هر حال مهم اين است که بازي ميکنند حالا ميبرند يا مي بازند مهم نيست،مهم اين است که دخترا هميشه مي بازند و پسرهاهميشه مي برند،البته همين جا بايد بگم که بهتره دخترا تا بيشتر از ايننباختند برن حرفه اي بشن يااصلا بي خيال بازي کردن بشن به هر حال تصميمگيري با خودتونه.
البته يک راه ديکه هم وجود داره و آن هم اين است که به دوست پسراشون بگن بازي کردن بهشون ياد بده.

تفاوت نيمرو درست کردن توسط دخترها و پسرها



دخترها



توی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن



پسرها


توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
توی ماهيتابه روغن ميريزن
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
سريع برميگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن


فرق دخترها و پسرها براي کشيدن پول از عابر بانک



پسرها


با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستي رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن


دخترها

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلي مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توي کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توي کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توي کيفشون دنبال تيکه کاغذي که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
2دقيقه قسمت راهنماي دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستي رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتري رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو براي شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توي آينه عقب چک ميکنن
توي کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوي بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمي ذار براي آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روي صندلي کنار راننده
آرايششون رو توي آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهي هم به موهاشون ميندازن
مندازن توي خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توي خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستي رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره
...


تفاوتهاي درس خواندن پسر ها و دختر ها



 


دخترها:

 بعضي از اونا واقاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , و با دوست پسر عزيزش برن عشق صفا به دليل مسايل غير اخلاقي ادامشو نمي نويسم وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون پسره كه با هم رفتن ددر) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند يه سري هم به دليل اينكه دوست پسر نداران و انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه (اخه شنيدن تو دانشگاه دوست پسر فراوونه)نكته(دليل اينكه پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس(البته از نوع سيريشش)

و اما پسر ها:

 يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مي بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خر ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگی!!!

خب دیه...

ما بریم!

پ.ن۱:من نیدونم چرا میخوام بیام تو میز کار میگه عضویتم توسط مدیر غیر فعال شده!

پ.ن۲:مجبور شدم با pass و user اریکا بیام!

پ.ن۳:ولی بنده شریکا تشریفات دارما!

پ.ن۴:سوتفاهمات نشه!

پ.ن۵:بای بای فهلنه!

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 22:29 توسط اریکا |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

garigooori

اریکا

garigooori

http://garigooori.blogfa.com

پاتوق اسکل های گریگوری

پاتوق اسکل های گریگوری

پاتوق اسکل های گریگوری

سلاااااااااااااااام خوفی ؟
حالا که اومدی به این وبلاگ قبول کن که یک گریگوری اسکلی!!!!دقیقا عین ما !!! البته اگه فکر کنی اسکل و گریگوری بودن عیبه .. باید بهت بگم اونیکه پر عیبه مخ تو ست و اگرنه گریگوری بودن خودش علمی داااااااااااره صفا!!!!
در هر حال ... خوش اومدیی!! تعارف رو هم بزار کنار
نبینم بدون نظر بری بیرون هاااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!

پاتوق اسکل های گریگوری

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog